X
تبلیغات
ღღ طنین دلنشین خاطراتღღ
ღღ طنین دلنشین خاطراتღღ
*~*~تمامی احساسات~*~*

 

            

 

روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن

 

 تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه

 

 به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می

 

 زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق

 

 میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر

 

 کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد



| *| نوشته شده در 89/11/16 و ساعت توسط آرتین |
*~*~طنین دلنشین خاطرات~*~*

دوســــــــــــــــــــــــ طنین دلنشین  خاطرات ــــــــــــــــــــــــــت دارم

دوســــــــــــــــــــــــــــ طنین دلنشین خاطرات ــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

دوســــــــــــــــــــــــــ طنین دلنشین خاطرات ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

دوســـــــــــــــــــــــــــ طنین دلنشین خاطرات ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم



| *| نوشته شده در 89/10/15 و ساعت توسط آرتین |
*~*~غربت دیرینه~*~*

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟
مي روم قلب تو را پيدا كنم
برق چشمان تو را معنا كنم
مي روم شايد كه در دشتي بزرگ
معني عشق تو را پيدا كنم
مي روم تا با نگاه گرم تو
اين دل ديوانه را شيدا كنم
مي روم عاشق شوم همچون نسيم
غنچه هاي عشق را تا وا كنم

 

 



| *| نوشته شده در 89/10/06 و ساعت توسط آرتین |
*~*~درک تنهایی و دلنتنگی~*~*


درك تنهایی و دلتنگی ام
یك دنیا صبر می خواست و مهر
و تو چه با سخاوت هر دو را در برداشتی

ای معنی سبز تمام كلام ناگفته ام
تو را تا هنگام كه نفسی در كنج سینه باشد
با همه وجود و با دستان خالیم
به خاطر خواهم داشت ...

آسمان هم مهربانی نگاهت را وام گرفته
در ترنم باران و نم اشكت چه پاكی نهاده
اما دیدگان این همیشه غصه دار باران چشمان تو را هرگز تاب ندارد
پس با دستانت مهربانی زدودن اشكها را برایم به ضیافت بخوان
تا بگویم با این لبهای ترك خورده از عطش عشق
تو را تا آن هنگام كه جانی در بدن باشد
به خاطر خواهم





| *| نوشته شده در 89/09/20 و ساعت توسط آرتین |
*~*~...تو را دوست دارم~*~*

برای اشــــی که خشک شد و هیچ وقـــــت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطــر خاطره ها ــــت می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مـــــــهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خــاطردود لاله های وحشی

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را به خاطر برای نخستین گناه دوست می دارم

تورا به خاطر نخستین گلها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم....

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم


تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم




| *| نوشته شده در 89/09/12 و ساعت توسط آرتین |
*~*~... تنهایی~*~*

تنهایی گلیمی نیست که زیر پای هر کسی پهن کنی...پنهانش میکنی تا تاراج

نشود...گلیمی تا خورده در پستویی تاریک....ذهنت که مور مور شد تازه میفهمی

مور  ذره ذره ،تار به تار،پود به پود گلیمت را جویده است...وحالا این تویی با گلیمی

که نمیتوانی زیر پای ناکسی پهن کنی چه رسد به کسی!

 

یک پی نوشت خیلی بی ربط: تا پارسال، نه! تا پیارسال فکر میکردم روز تولد قشنگترین روز ، قشنگترین

اتفاقیه که می شه جشنش گرفت...اما حالا فکر میکنم بی اهمیت ترین اتفاق زندگی آدم همینه!...

مزخرفترین بخشش هم گرفتن جشنشه...تبریکه اشه ..خوشحالیشه!

 



| *| نوشته شده در 89/09/12 و ساعت توسط آرتین |
*~*~تو فقط رویای بودی~*~*

 چشم درراهی که برای آخرین بارو بدون خداحافظی

درآن پاگذاشتی دوخته بودم.جاده ا ی که

 

آغازش من بودم

 

و پایانش خورشید و خط وسط آن هم جای پای تو

  

دیروزی که چه ساده عاشقت شدم اما تو.....تو رفتی

 

ومن این رفتنت را هرگز فراموش نخواهم کرد

 

راستی یادت هست چگونه رفتی؟چرا رفتی؟مگرمن چه کرده بودم؟

 

خدایا ! من چه کرده بودم که اینگونه ازدست او دنیای دردم

 

من که تمام زندگی را فقط با تو میخواستم اما تو...تو رفتی

 

و رفتی اما ناراحتی من بیشتر از این است که چرا آنگونه ناگهان سرد و غریب

 

تو رو به جاده ای بی انتها و من رو به تو

 

تو پشت به من و من پشت به آرزوهای با تو بودن

 

اما نه ! من نمیخواستم دستانت رارها کنم ولی

 

ناگهان دستانم از تو رها شد ، یا تو از دستانم رهاشدی.به هرحال جدا شدیم

 

، تو ازمن و من از یک دنیا تو

 

وقتی رفتی سعی در فراموش کردنت داشتم غافل از اینکه تمام زندگی من

 

شده ای

 

وقتی رفتی باز ساکن دیاری شدم که نشان از تو داشت اما تورا

 

نداشت......تو فقط رویا بودی

 

وقتی رفتی اشک ریختم که برگردی اما تو خندیدی ، تو به من خندیدی و

 

گفتی: برگردم

 

من می سوختم و تو می سوزاندی

 

چهره ات را هنگام رفتن خوب یادم هست که میخندیدی....امامن....من

 

تسلیم شدم

 

سرنوشت را باختم زندگی را باختم و عشق

 

را..............باختـــــــم

 

نمیدانم چرا با این همه عشق در نظر تو هیچ بودم

 

و تو رفتی

 

چشم در راهی که برای آخرین با رو بدون خداحافظی در آن پا گذاشتی

 

دوخته بودم.جاده ا ی که آغازش من بودم

 

و پایانش خورشید و خط وسط آن هم جای پای تو

 

امروزکه به این جاده نگاه میکنم دیروز به یادم می اید

 

دیروزی که چه ساده عاشقت شدم اماتو.....تورفتی

 

 



| *| نوشته شده در 89/09/12 و ساعت توسط آرتین |
*~*~زیباترین...~*~*

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

 زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود.

 زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

 زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .

زيباترين اعترافم عشق توبود.



| *| نوشته شده در 89/08/20 و ساعت توسط آرتین |
*~*~مهربونم؟؟~*~*

 

 

  مهربونم


کاش ميدانستي چه دردي در اين صدا زدن ها نهفته

کاش مي ديدي تمام اشتياق و حسرتي که در پشت خيسي چشمانم

مات و مبهم به زنجير کشيده شده

داغي اشکهايم گرمي نگاهت را بر گونه هايم حمل مي کنند

دلم تنگ است

دلم برايت تنگ است

دلم براي با تو بودن تنگ است

ميداني....دلم براي حرف هايت

درد دلهايت

براي نوازش هايت ...

دلم بدجوري برايت تنگ شده

اشتياق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته....

  



| *| نوشته شده در 89/08/19 و ساعت توسط آرتین |
*~*~داستان زیبای عشق واقعی ~*~*

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم
اما واقعا”‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی
پس چطور دوستم داری؟ 
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم
چون تو خوشگلی، 
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
 
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در 89/08/19 و ساعت توسط آرتین |

Flash banner maker online